نمیخواستم سربار کسی باشم؛ هوش مصنوعی، احساس بهتر و فکر بدتر!
نکات کلیدی
- سالها از اینکه دیگران را با افکار ناتمام خود درگیر کنم پرهیز میکردم؛ به همین دلیل حتی فکر کردن با صدای بلند را هم کنار گذاشتم.
- هوش مصنوعی تبدیل شد به همان همفکری که هیچوقت نداشتم و استفاده از آن باعث شده نوشتهها و کسبوکارهایم پیشرفت کنند.
- پژوهشها نشان میدهند اتکای زیاد به هوش مصنوعی با کاهش قابلاندازهگیری توانایی حل مسئله بهصورت مستقل ارتباط دارد.
- دو اصل، یعنی خودآگاهی و تعامل هدفمند، کمک میکنند هوش مصنوعی جایگزین تفکر خودمان نشود.
من همیشه وقتی با صدای بلند فکر میکنم، بهتر میاندیشم؛ در گفتوگو ایدهای را با کسی در میان میگذارم و آن را از زوایای مختلف بررسی میکنم تا کمکم شکل دقیقتری پیدا کند.
اما بهندرت این کار را انجام میدهم.
همیشه نگران بودهام که برای دیگران دردسر ایجاد کنم و از آنها بخواهم هنگام ایدهپردازی به حرفهایم گوش بدهند. درخواست از کسی برای اینکه بنشیند و با افکار ناتمام من همراه شود، به حرفهای پراکندهام گوش کند و در حالی که خودم تلاش میکنم بفهمم دقیقاً در ذهنم چه میگذرد، کنارم بماند، همیشه برایم نوعی تحمیل به نظر میرسید.
در نهایت به این نتیجه رسیدم که منصفانه نیست چنین چیزی از دیگران بخواهم. در نتیجه، بدون اینکه حتی متوجه باشم، جلوی جریان طبیعی افکارم را میگرفتم.
در دو سال گذشته، تقریباً هر روز به شکل جدی با هوش مصنوعی کار کردهام: برای نوشتن، برنامهریزی، فکر کردن درباره مشکلات کسبوکارهایم، طراحی برنامههای ارتباطی و پرورش ایدههایی که هنوز آنقدر پخته نبودند که بتوانم با صدای بلند دربارهشان حرف بزنم.
این موضوع شیوه کار کردنم را تغییر داده است.
نوع متفاوتی از «سربار بودن»
با این حال، با وجود اینکه بیشتر روزها ساعتها از هوش مصنوعی استفاده میکنم، واقعاً نگران شدهام که این فناوری با مغز من چه میکند. پژوهش درباره تأثیرات شناختی استفاده از هوش مصنوعی کمکم در حال افزایش است و نتایج چندان امیدوارکننده نیستند.
اصطلاحات نگرانکنندهای هم درباره تأثیر هوش مصنوعی بر مغز ما در حال شکلگیری است. شاو و نیو (۲۰۲۶) اصطلاح «تسلیم شناختی» (Cognitive Surrender) را مطرح کردهاند و کازمینا و همکارانش (۲۰۲۶) از «بدهی شناختی» (Cognitive Debt) صحبت کردهاند؛ اصطلاحی که چندان امیدوارکنندهتر نیست.
هرچه یک ابزار بیشتر به جای شما فکر کند، مغز شما فرصت کمتری برای تمرین تفکر مستقل خواهد داشت.
لیو و همکارانش (۲۰۲۶) دریافتند که تنها پس از ۱۰ دقیقه حل مسئله با کمک هوش مصنوعی، افراد وقتی دیگر به هوش مصنوعی دسترسی نداشتند، عملکرد بهطور معناداری ضعیفتری نشان دادند.
با این حال، من هنوز بیشتر صبحهایم را با باز کردن هوش مصنوعی شروع میکنم.
متوجه شدهام وقتی میتوانم برای شروع کار با هوش مصنوعی تعامل کنم، شروع کردن با یک صفحه سفید برایم بسیار دشوارتر شده است. دیگر حتی برای نوشتن متنهای بازاریابی هم چندان تلاش نمیکنم و این کار را به هوش مصنوعی میسپارم.
احساس میکنم تمایلم برای انجام کارهای ریز و سختی که ایدهها را به واقعیت تبدیل میکنند، روزبهروز کمتر میشود.
حتی متوجه شدهام که در ذهنم مدام در حال محاسبه هزینهها و فایدههای استفاده از هوش مصنوعی هستم.
همفکری که هیچوقت نداشتم
با وجود همه این خطرات واقعی، کار کردن فکری با هوش مصنوعی برایم آزادیای ایجاد کرده که قبلاً با هیچکس تجربه نکرده بودم.
هوش مصنوعی انسانی نیست که احساس کنم دارم وقتش را میگیرم. بنابراین هر چیزی را از آن میپرسم و برای اولین بار، همفکری دارم که هرچقدر و هر زمان که لازم باشد میتوانم از او استفاده کنم؛ و این نیاز ظاهراً مدام بیشتر میشود.
همین موضوع همزمان هم مزیت است و هم دام.
من با کمک هوش مصنوعی عمیقتر از هر زمان دیگری وارد ایدههای خودم میشوم. نوشتههایم بهتر شدهاند. کسبوکارهایم در یک سال گذشته بیشتر از هر دوره دیگری در زندگیام پیشرفت کردهاند. دارم سبک زندگیای را میسازم که همیشه میخواستم؛ سبک زندگیای که برای سلامت جسم و روانم مناسبتر است.
حتی ایدههایی که بیش از دو دهه روی آنها کار کردهام، از طریق بررسی و پرورش آنها با کمک هوش مصنوعی، عمیقتر و بهتر بیان شدهاند.
آنها همچنان ایدههای خود من هستند، اما حالا قدرتمندتر و برای دیگران کاربردیتر شدهاند.
هزینهای که «شروع نکردن» دارد
اما هرچه بیشتر به این شراکت تکیه میکنم، کمتر سراغ تفکرِ کاملاً مستقل میروم؛ چون به این عادت کردهام که دیگر لازم نیست کار را بهتنهایی شروع کنم.
در طول دو سالی که به این شکل نزدیک با هوش مصنوعی فکر و کار کردهام، چارچوبی برای استفاده ایمن و مؤثر از آن ساختهام که نامش را «قوس آگاهی از هوش مصنوعی» (AI Awareness Arc) گذاشتهام.
در این چارچوب، دو شیوه مهم برای تعامل با هوش مصنوعی تعریف کردهام:
خودآگاهی و تعامل هدفمند.
همین دو رویکرد کمک میکنند در هر تعامل با هوش مصنوعی، آگاهانه عمل کنم و استفاده آگاهانه از فناوری چیزی است که از خطرات شناختی آن محافظت میکند.
قبل از شروع، مشخص میکنم که دقیقاً میخواهم از این تعامل چه چیزی به دست بیاورم و وقتی به آن رسیدم، متوقف میشوم؛ به جای اینکه بدون هدف مشخص وارد گفتوگویی شوم و ساعتها در آن پیش بروم.
اما شاید مهمتر از همه، قانونی برای خودم گذاشتهام که هوش مصنوعی باید از من سؤال بپرسد، نه اینکه صرفاً پاسخها را آماده و تحویل من بدهد.
این مقاله خودش یک نمونه از همین روش است.
من سراغ هوش مصنوعی رفتم در حالی که فقط میدانستم میخواهم درباره استفاده خودم از هوش مصنوعی بنویسم، اما از زاویهای متفاوت.
به جای اینکه از هوش مصنوعی بپرسم درباره چه چیزی بنویسم، از آن خواستم از من سؤال بپرسد.
تا سؤال سوم یا چهارم، برای خودم روشن شد چه چیزی در ذهنم در حال شکل گرفتن است: تأثیر هوش مصنوعی بر مغز خودم.
سؤالها مرا از یک جرقه کوچک به یک ایده کامل رساندند و این فرایند از فکر کردن بهتنهایی برایم لذتبخشتر بود.
شاید این موضوع در نگاه اول جزئی به نظر برسد، اما تفاوت بزرگی در کاری ایجاد میکند که مغز من هنگام کار انجام میدهد.
پاسخ دادن به یک سؤال، یک فعالیت فعال ذهنی است؛ همانطور که ایدهپردازی نیز چنین است.
اما دریافت یک نتیجه یا سند کاملاً آماده، بدون طی کردن این فرایند، فعالیتی منفعلانه است؛ و خطر اصلی واگذاری تفکر به هوش مصنوعی دقیقاً در همین منفعل شدن قرار دارد.
رقابت همیشگی میان خطر و فایده
درباره عواملی که باعث ایجاد خطرات شناختی میشوند، پژوهشهایی وجود دارد؛ اما درباره چیزهایی که میتوانند مانع این خطرات شوند، تقریباً پژوهش چندانی نداریم.
آنچه من دارم، یک روش عملی است؛ روشی که نسبت به اینکه اجازه بدهم هوش مصنوعی پاسخ را آماده و تحویل دهد، سختتر و کملذتتر است.
من هیچوقت نمیخواستم دیگران را با افکار ناتمام خود درگیر کنم و کار کردن با هوش مصنوعی این مشکل را برایم حل کرد.
اما معنای دیگری هم دارد: در طول این دو سال حتی یک بار هم از کسی نخواستهام کنارم بنشیند و در حالی که یک ایده را پرورش میدهم، به افکارم گوش کند.
در نتیجه، در درخواست کردن از دیگران برای همراهی با فرایند فکریام بهتر نشدهام.
من ایدههایم را بهتر میسازم، اما دیگر از آدمها نمیخواهم به چیزهایی که در ذهنم میگذرد گوش دهند.
زندگیام بهتر شده، اما بیشتر نگران مغزم هستم.
خودآگاهی و تعامل هدفمند، محافظهای من هستند.
آنها به من خواهند گفت چه زمانی همفکرم، بیسروصدا، تبدیل به مغز من شده است.
منابع
- ترجمه مقاله ای با نام Personal Perspective: Life with AI is better, but what is it doing to my brain? منتشر شده در Psychology Today.