۴ پرسش برای زمانی که نمی‌دانید قدم بعدی چیست

چگونه وقتی احساس می‌کنید گیر افتاده‌اید، دیدگاه خود را گسترش دهید و راهی برای پیش رفتن پیدا کنید.

  • یک بررسی سریع درونی می‌تواند به ما کمک کند متوجه شویم چه چیزهایی را از قبل می‌دانیم.
  • یک تمرین چهارمرحله‌ای می‌تواند وقتی احساس می‌کنیم گیر افتاده‌ایم، به ما کمک کند دیدگاه خود را وسیع‌تر کنیم.
  • یک قدم کوچک بعدی می‌تواند به ما کمک کند حرکت به سوی مسیری متفاوت را آغاز کنیم.

در زندگی لحظاتی وجود دارد که می‌دانیم چیزی باید تغییر کند، اما ممکن است مطمئن نباشیم قدم بعدی چیست.

شاید یک تصمیم پیچیده به نظر برسد، الگویی که مدام تکرارش کرده‌ایم دیگر کارآمد نباشد، یا فقط احساس کنیم کمی گیر افتاده‌ایم.

وقتی در یکی از این موقعیت‌ها قرار داریم، وسوسه‌کننده است که فوراً برای پیدا کردن پاسخ به بیرون از خودمان نگاه کنیم. از دیگران می‌پرسیم نظرشان چیست، به دنبال توصیه می‌گردیم یا حتی زمان بیشتری را صرف فکر کردن به موضوع می‌کنیم، اما همچنان فقط از یک زاویه به آن نگاه می‌کنیم. گاهی، پیش از آنکه به بیرون از خودمان نگاه کنیم، می‌تواند مفید باشد که بررسی کنیم و ببینیم از قبل چه چیزهایی را می‌دانیم.

وقتی درباره این فکر می‌کنید که آیا چیزی با شما سازگار است یا نه، پیش از اینکه به دنبال پاسخ‌های بیرونی بگردید، رجوع کردن به چیزهایی که از قبل می‌دانید می‌تواند نقطه شروع خوبی باشد. سه جایی وجود دارد که ارزش دارد به آن‌ها رجوع کنید، یا سه پرسشی که من دوست دارم مطرح کنم:

  1. این موضوع در دستگاه عصبی من چه حسی ایجاد می‌کند؟ منظورم فقط احساسی نیست که در همان لحظه‌ای که این سؤال را از خودتان می‌پرسید دارید. به احساسی که بدنتان در موقعیت موردنظر دارد توجه کنید؛ یا زمانی که تصور می‌کنید تصمیم را می‌گیرید، «بله» می‌گویید یا «نه»، می‌مانید، می‌روید، ادامه می‌دهید یا مسیرتان را تغییر می‌دهید. هیجان، تنش، هراس و حتی احساس آسودگی، همگی اطلاعاتی در اختیار ما می‌گذارند. البته نه به این معنی که اگر احساس تنش می کنید لزوما تصمیم بدی باشد، چون معمولا قدری اضطراب با تصمیمات مهم همراه است.
  2. غرایزم چه می‌گویند؟ در زیر هیاهوی ذهن، بیشتر ما نوعی شناخت درونی باثبات‌تر داریم. بعضی‌ها ممکن است آن را احساس درونی یا شهود بنامند. شاید شما آن را «حس عنکبوتی» خودتان بدانید. این همان بخشی از وجود ماست که بهانه‌هایمان را تشخیص می‌دهد یا متوجه می‌شود چه زمانی داریم داستانی برای خودمان تعریف می‌کنیم که کاملاً درست از آب درنمی‌آید. ایده این است که متوجه شوید واکنش اولیه و بدون فیلتر شما چه بوده است؛ پیش از آنکه خودتان را قانع کنید که به سمت آن بروید یا از آن دور شوید.
  3. این موضوع تا چه اندازه با ارزش‌های من همسو است؟ گاهی انتخاب‌هایی که عمیق‌ترین هماهنگی را با ارزش‌های ما دارند، همان‌هایی هستند که از ما می‌خواهند خودمان را به چالش بکشیم، ریسک کنیم یا از محدوده امن و راحت خود بیرون بیاییم. این مسئله به‌ویژه زمانی صادق است که تلاش می‌کنیم تغییری مهم ایجاد کنیم؛ تغییری که شاید فقط برای خودمان اهمیت نداشته باشد و بر اطرافیانمان نیز اثر بگذارد. وقتی تصمیمی با ارزش‌های شما همسو باشد، ممکن است همچنان دشوار به نظر برسد، اما معمولاً حتی در میان ناراحتی و دشواری، قابل مدیریت احساس می‌شود.

گاهی این بررسی درونی می‌تواند بلافاصله پاسخ روشنی به ما بدهد. در مواقع دیگر، به‌خصوص وقتی موقعیت چندلایه، قدیمی یا به‌طور ویژه‌ای پیچیده است، ممکن است کمک‌کننده باشد که بیشتر مکث کنیم و زاویه دید خود را گسترده‌تر کنیم.

چارچوبی که من اغلب در [کوچینگ] و در زندگی شخصی خودم برای معنا دادن به موقعیت‌های پیچیده، حل مشکلات و فهمیدن اینکه قدم بعدی چیست به آن رجوع می‌کنم، شامل نگاه کردن به گذشته، درون، اطراف و آینده است.

هر سؤال از ما دعوت می‌کند چیزی را ببینیم که ممکن است وقتی فقط از یک زاویه به یک موقعیت نگاه می‌کنیم، از دیدمان پنهان بماند.

  • به گذشته نگاه کنید. این موقعیت چه چیزی برای آموختن به من دارد؟ از آنچه اتفاق افتاده چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟
  • به درون نگاه کنید. این موقعیت چه چیزی درباره خودم آشکار می‌کند؟ چه احساسی دارم، به چه چیزی نیاز دارم یا متوجه چه چیزی شده‌ام؟
  • به اطراف نگاه کنید. این موضوع چه تأثیری بر آدم‌های اطراف من دارد؟
  • به آینده نگاه کنید. یک قدم کوچک که می‌توانم برای حرکت متفاوت به جلو بردارم چیست؟

این چارچوب به ما راهی می‌دهد تا دیدگاه خود را گسترش دهیم، بدون اینکه به خاطر جایی که اکنون در آن قرار داریم، خودمان را قضاوت کنیم.

فرض کنید متوجه شده‌اید که در الگوهای خشنود کردن دیگران گیر افتاده‌اید. وقتی واقعاً می‌خواهید «نه» بگویید، «بله» می‌گویید، بیش از توانتان برای دیگران انرژی می‌گذارید یا نیازهای دیگران را همیشه بر نیازهای خودتان مقدم می‌کنید. در عمل، این موضوع می‌تواند چنین شکلی داشته باشد:

  • نگاه به گذشته: واقعیت این است که هر رفتاری در مقطعی هدفی داشته است. اگر از اینکه بیش از حد برای دیگران انرژی می‌گذارید خسته شده‌اید، ارزش دارد از خودتان بپرسید این الگو زمانی چگونه به شما کمک می‌کرد. شاید باعث می‌شد احساس امنیت کنید یا به حفظ آرامش کمک می‌کرد.
  • نگاه به درون: اینجا جایی است که متوجه می‌شویم چه می‌خواهیم، به چه چیزی نیاز داریم و در حال حاضر واقعاً چه چیزی برایمان حقیقت دارد؛ زیر لایه احساس [گناه] یا [شرم] که اغلب خودش را نشان می‌دهد. شاید احساس خستگی می‌کنید یا از شرایط به ستوه آمده‌اید. شاید بالاخره آماده‌اید چیزی تغییر کند.
  • نگاه به اطراف: این کار می‌تواند به ما کمک کند موقعیت را کمی متفاوت ببینیم. اگر انرژی خود را صرف نیازهای دیگران کرده‌اید، احتمالاً این وضعیت فقط برای شما هزینه ندارد، بلکه برای آدم‌هایی که بیش از همه برایتان اهمیت دارند نیز هزینه دارد؛ وقتی در پایان روز هرچه باقی مانده نصیب آن‌ها می‌شود.
  • نگاه به آینده: شاید این به معنای تشخیص اهمیت محافظت از سلامت و بهزیستی خود و مراقبت از خودتان به‌عنوان عضوی از تیم خانوادگی باشد. برای شروع ایجاد تغییر، یک قدم کوچک کافی است. اگر هدف، یاد گرفتن حفظ یک [مرز] است، می‌توانید ابتدا در برابر چیزی کوچک و قابل مدیریت «نه» بگویید، پیش از اینکه این کار را در رابطه یا موقعیتی با پیامدهای جدی‌تر امتحان کنید.

دعوت آرام من از شما این است که به یک چالش یا موقعیت تکرارشونده در زندگی‌تان فکر کنید که کمی پیچیده و چسبنده به نظر می‌رسد.

با نگاه کردن به گذشته، چه چیزی می‌توانید یاد بگیرید؟

وقتی به درون نگاه می‌کنید، متوجه چه چیزی می‌شوید؟

وقتی به اطراف نگاه می‌کنید، چه چیزی برایتان روشن‌تر می‌شود؟

و وقتی به آینده نگاه می‌کنید، چه چیزی ممکن است امکان‌پذیر شود؟

یک زاویه دید گسترده‌تر می‌تواند به ما کمک کند چیزهایی را ببینیم که پیش از این نمی‌توانستیم ببینیم، بفهمیم به چه چیزی نیاز داریم و قدم بعدی‌ای پیدا کنیم که کمی امکان‌پذیرتر به نظر برسد.

در اعماق وجودمان، اغلب از قبل می‌دانیم قدم درست بعدی چیست. چیزی که آن را دشوار می‌کند این است که از ما می‌خواهد از چیزهای آشنا فراتر برویم یا کاری را انجام دهیم که پیش از این انجام نداده‌ایم. لازم است آن‌قدر به خودمان اعتماد کنیم که قدم را برداریم، حتی وقتی دشوار است.

اگر همین حالا در حال عبور از یک موقعیت پیچیده هستید یا با تصمیم دشواری روبه‌رو شده‌اید، سعی کنید به بدن خود رجوع کنید، متوجه شوید شهودتان از قبل چه چیزی به شما می‌گوید و از خودتان بپرسید آیا این تصمیم با چیزهایی که بیشترین اهمیت را برایتان دارند همسو است یا نه. و اگر به چیز بیشتری نیاز دارید، با نگاه کردن به گذشته، درون، اطراف و آینده، زاویه دید خود را گسترده‌تر کنید.

گاهی وضوحی که به دنبالش هستیم زمانی به دست می‌آید که به خودمان فرصت می‌دهیم مکث کنیم، واقعاً به درون خود رجوع کنیم و مسائل را به شیوه‌ای متفاوت ببینیم.


  • بر اساس مقاله ی 4 Questions for When You Don’t Know What to Do Next به قلم رابین هنلی-دفو

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم