چرا بعضی‌ها فقط تماشاگری خاموش می‌کنند، اما هیچ‌وقت لایک نمی‌کنند؟

تماشای خاموش در فضای آنلاین، بسته به اینکه در کدام پلتفرم اتفاق بیفتد، می‌تواند معنای متفاوتی داشته باشد.

  • تماشای خاموش محتوا می‌تواند ناشی از کنجکاوی، احتیاط، مقایسه با دیگران یا ترس باشد، نه لزوماً بی‌علاقگی.
  • استفاده خاموش از شبکه‌های اجتماعی، حتی وقتی هیچ ردپای قابل مشاهده‌ای باقی نمی‌گذارد، می‌تواند از نظر روان‌شناختی بسیار فعال باشد.
  • انگیزه‌ها و پیامدهای این نوع استفاده ممکن است به پلتفرمی که فرد بیشتر از آن استفاده می‌کند، بستگی داشته باشد.
  • برای مثال، اینستاگرام بیشتر زمینه را برای مقایسه سبک زندگی فراهم می‌کند، در حالی که لینکدین مقایسه‌های حرفه‌ای را تقویت می‌کند.

بعضی افراد به نظر می‌رسد از همه اتفاق‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌افتد باخبرند، در حالی که تقریباً هیچ چیزی از خودشان نشان نمی‌دهند. انگار تمام استوری‌های اینستاگرام را می‌بینند، متوجه می‌شوند چه کسی در لینکدین شغلش را عوض کرده یا حتی عکس‌هایی را به خاطر دارند که دیگران فراموش کرده‌اند چه زمانی منتشرشان کرده‌اند.

با این حال، به ندرت روی «لایک» کلیک می‌کنند، کامنت می‌گذارند یا خودشان چیزی منتشر می‌کنند. آنها از نظر اجتماعی حضور دارند، اما از نظر دیجیتال تقریباً نامرئی‌اند. این رفتار معمولاً «Lurking» یا «تماشاگری خاموش» نامیده می‌شود؛ یعنی مصرف محتوای شبکه‌های اجتماعی بدون اینکه فرد به شکل قابل مشاهده‌ای با آن تعامل داشته باشد. در زبان انگلیسی Lurker به کسانی می‌گفتند که پاسخ نامه‌ها را نمی‌دادند.

هرچند واژه «Lurking» در زبان انگلیسی ممکن است کمی حس مخفی‌کاری داشته باشد، اما برای این رفتار یک توضیح روان‌شناختی واحد وجود ندارد. ممکن است فردی به دلیل کنجکاوی، احتیاط، اضطراب اجتماعی، ملاحظات حرفه‌ای یا حتی صرفاً بی‌علاقگی به نمایش دادن زندگی‌اش در فضای آنلاین، سکوت کند.

مثلاً ممکن است کسی یک همکار دانشگاهی را در لینکدین دنبال کند تا درباره فرصت‌های انتشار مقاله اطلاعات به دست بیاورد، بدون اینکه بخواهد حضور خودش را به او نشان دهد. فرد دیگری ممکن است استوری‌های دوست قدیمی‌اش را در اینستاگرام ببیند، چون همین کار نوعی احساس ارتباط ظریف ایجاد می‌کند؛ حتی اگر ماه‌ها باشد که با هم صحبت نکرده‌اند.

پژوهشگران معمولاً بین استفاده فعال از شبکه‌های اجتماعی، مثل پست گذاشتن، کامنت گذاشتن و پیام دادن، و استفاده غیرفعال، مثل اسکرول کردن، تفاوت قائل می‌شوند. اما این تفاوت می‌تواند گمراه‌کننده باشد. ممکن است کسی چند ثانیه برای انتشار یک عکس وقت بگذارد، در حالی که یک بیننده خاموش همان عکس را مقایسه کند، درباره‌اش فکر کند و آن را برای ساعت‌ها در ذهنش نگه دارد.

مروری بر ۱۴۱ مطالعه نشان داد که استفاده فعال و غیرفعال از شبکه‌های اجتماعی، ارتباط قدرتمندی با بیشتر جنبه‌های بهزیستی روانی ندارند و تأثیر آنها به فرد، موقعیت و نوع فعالیت بستگی دارد (Godard and Holtzman, 2024). در واقع، مشارکت قابل مشاهده لزوماً به معنای درگیری روان‌شناختی بیشتر نیست.

برای بعضی افراد، تماشای خاموش نوعی محافظت از خود است. انتشار محتوا ما را در معرض قضاوت دیگران قرار می‌دهد: ممکن است یک عکس کمتر از چیزی که انتظار داشتیم لایک بگیرد، کسی با نظرمان مخالفت کند یا یک کامنت اشتباه برداشت شود.

فرض کنید فردی می‌خواهد در پیج اینستاگرامش درباره «محیط کارش» مطلبی منتشر کند، اما چند بار آن را می‌خواند و در نهایت پاکش می‌کند، چون فکر می‌کند ممکن است همکار یا مافوقش با نظرش مخالف باشد. در این شرایط، مخاطبی که فرد در ذهنش تصور کرده، از میل او به صحبت کردن قدرتمندتر می‌شود. سکوت به او اجازه می‌دهد از مزایای پلتفرم استفاده کند، بدون اینکه خطر دیده‌شدن را بپذیرد.

کمال‌گرایی هم می‌تواند الگوی مشابهی ایجاد کند. ممکن است زنی در طول یک سفر عکس‌های زیادی بگیرد، اما هیچ‌کدام را منتشر نکند، چون به نظرش در مقایسه با عکس‌هایی که همین حالا در صفحه اینستاگرامش می‌بیند، چندان چشمگیر نیستند. یک استاد دانشگاه ممکن است بخواهد درباره یک موفقیتش در لینکدین بنویسد، اما در نهایت به این نتیجه برسد که دستاوردش در کنار ارتقای شغلی یا دریافت یک گرنت بزرگ از سوی یکی از همکارانش چندان مهم به نظر نمی‌رسد.

وقتی استاندارد فرد برای مشارکت در فضای مجازی بیش از حد بالا برود، مشاهده جای بیان کردن را می‌گیرد.

بعضی‌ها هم فقط برای یاد گرفتن تماشا می‌کنند. مثلاً یک پژوهشگر تازه‌کار ممکن است مدتی رفتار پژوهشگران باسابقه را زیر نظر بگیرد؛ اینکه چطور انتشار مقاله‌هایشان را اعلام می‌کنند یا به انتقادها پاسخ می‌دهند، و بعد تصمیم بگیرد خودش چطور در فضای حرفه‌ای حضور پیدا کند.

روان‌شناسی تماشای خاموش در پلتفرم‌های مختلف یکسان نیست. مقایسه اینستاگرام و لینکدین در این زمینه جالب است، چون این رفتار در هر دو رایج است، اما می‌تواند اهداف متفاوتی داشته باشد.

اینستاگرام تا حد زیادی بر نمایش تصویری و شخصی زندگی افراد متمرکز است. کاربران با تصاویر انتخاب‌شده‌ای از خود، روابط، خانه‌ها، رستوران‌ها و سفرها روبه‌رو می‌شوند. فردی را تصور کنید که بعد از یک روز خسته‌کننده مشغول اسکرول کردن است. اول خبر نامزدی یک نفر را می‌بیند، بعد بدن ظاهراً بی‌نقص یک اینفلوئنسر را و بعد هم عکس همکار سابقش را در یک هتل گران‌قیمت.

ذهن ممکن است این لحظه‌های جدا از هم را کنار هم بگذارد و به یک نتیجه غیرواقعی برسد: همه دیگران زیبا، دوست‌داشتنی، ثروتمند و در حال لذت بردن از زندگی‌اند.

این وضعیت می‌تواند مقایسه اجتماعی رو به بالا را تقویت کند؛ یعنی مقایسه خودمان با کسانی که به نظر می‌رسد شرایط بهتری از ما دارند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که مقایسه اجتماعی و حسادت در شبکه‌های اجتماعی با بهزیستی روانی پایین‌تر ارتباط دارند، هرچند این تأثیر در افراد مختلف متفاوت است (Carraturo et al., 2023).

یک عکس از شرکت در مسابقه ماراتن ممکن است برای یک نفر الهام‌بخش باشد، اما برای فرد دیگری یادآور هدفی باشد که مدت‌هاست رهایش کرده است.

در مجموع، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بعضی افراد بعد از گشت‌وگذار در شبکه‌های اجتماعی احساس بدتری پیدا می‌کنند، بعضی احساس بهتری دارند و برای بسیاری از افراد هم تغییر قابل توجهی رخ نمی‌دهد (Valkenburg et al., 2022). بنابراین استفاده غیرفعال از شبکه‌های اجتماعی ذاتاً مضر نیست؛ بخش زیادی از ماجرا به این بستگی دارد که فرد چه چیزی می‌بیند و چگونه آن را تفسیر می‌کند.

لینکدین در مقابل، نوع حرفه‌ای‌تری از مقایسه را ایجاد می‌کند. اینجا افراد معمولاً بدن، روابط و تعطیلات خود را با دیگران مقایسه نمی‌کنند، بلکه ارتقای شغلی، مقاله‌ها، جوایز و موقعیت‌های جدید را مقایسه می‌کنند.

ممکن است کسی صبح از مسیر شغلی خودش کاملاً راضی باشد، اما بعد از تنها ۱۰ دقیقه خواندن داستان‌های موفقیت و پیشرفت دیگران در لینکدین، احساس کند از بقیه عقب افتاده است.

اینستاگرام ممکن است این سؤال را ایجاد کند که: «چرا زندگی من شبیه زندگی او نیست؟»

لینکدین سؤال دیگری ایجاد می‌کند: «چرا من هنوز به آن مرحله نرسیده‌ام؟»

انتشار محتوا در لینکدین می‌تواند از این جهت پرریسک‌تر هم باشد که کارفرما، همکار، دانشجو، مشتری و استخدام‌کننده ممکن است همگی بخشی از مخاطبان فرد باشند. بنابراین سکوت همیشه ناشی از اضطراب نیست؛ گاهی یک تصمیم حساب‌شده برای مدیریت اعتبار حرفه‌ای است.

تماشای خاموش زمانی می‌تواند از نظر روانی هزینه‌بر شود که بارها و بارها باعث شود فرد احساس حقارت، طردشدگی یا ناتوانی کند.

ممکن است کسی هر شب صفحه اینستاگرام نامزد سابقش را چک کند، با اینکه می‌داند این کار حالش را بد می‌کند. فرد دیگری ممکن است دائماً موفقیت‌های همکارانش را در لینکدین دنبال کند تا جایی که هر موفقیت دیگری را نشانه‌ای از شکست خودش ببیند.

مشکل در چنین شرایطی این نیست که فرد پست نمی‌گذارد. مشکل این است که مشاهده دیگر یک انتخاب آگاهانه نیست و تبدیل شده به چرخه‌ای از مقایسه، اجتناب یا تنبیه عاطفی خود.

رابطه سالم‌تر با شبکه‌های اجتماعی الزاماً به این معنا نیست که فرد باید تبدیل به یک تولیدکننده محتوا شود. شاید بتوان آن را با دو سؤال شروع کرد:

«دنبال چه چیزی می‌گردم؟»

و

«بعد از پیدا کردنش چه حسی دارم؟»

اگر دنبال کردن بعضی حساب‌ها مرتباً احساس حسادت یا ناکافی بودن ایجاد می‌کند، تغییر دادن محتوای فید شاید بیشتر از صرفاً اندازه‌گیری مدت‌زمان استفاده از صفحه‌نمایش کمک کند. اگر ترس از قضاوت دیگران مانع مشارکت مورد علاقه فرد شده است، یک پیام خصوصی یا یک کامنت فکرشده می‌تواند شروع ساده‌تری نسبت به انتشار یک پست عمومی باشد.

افرادی که در شبکه‌های اجتماعی فقط تماشا می‌کنند، غایب نیستند. آنها مخاطبان نامرئی این فضا هستند؛ کسانی که بی‌سروصدا اما به‌طور مداوم آنچه دیگران نمایش می‌دهند را می‌بینند و تفسیر می‌کنند.

سکوت آنها می‌تواند ناشی از احتیاط، کنجکاوی، مقایسه، علاقه یا ترس باشد.

در نهایت، سکوت و تماشاگری خاموش در فضای آنلاین لزوماً خالی از معنا نیست. گاهی آرامش است، گاهی یک تصمیم حساب‌شده و گاهی پشت همین سکوت، فعالیت روانی بیشتری از چیزی وجود دارد که در یک پست قابل مشاهده است.

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم