فرسودگی والدینی و والدگریِ کودکان با نیازهای ویژه

  • والدگریِ کودکی با نیازهای ویژه می‌تواند بار ذهنی و هیجانی طاقت‌فرسایی ایجاد کند.
  • والدین دچار فرسودگی اغلب در حالت «بقا» عمل می‌کنند.
  • فرسودگی به این معنا نیست که شما والد بدی هستید.

والدگری سخت‌ترین کاری است که در زندگی‌ام انجام داده‌ام. این جمله را اغلب به خودم و والدینی که با آنها کار می‌کنم می‌گویم. والدگریِ کودکی که با اختلال نقص توجه/بیش‌فعالی (ADHD)، اضطراب، اوتیسم، تفاوت‌های یادگیری یا سایر نیازهای ویژه مواجه است، می‌تواند لایه دیگری از فشارهای هیجانی و جسمی را به این دشواری اضافه کند.

قرارهای پزشکی و تخصصی، جلسات درمانی، نشست‌های مدرسه، ارزیابی‌ها، داروها، تکالیف، چالش‌های رفتاری و ارتباط دائمی با متخصصان می‌تواند باعث شود والد احساس کند همیشه باید آماده باشد و مدام حواسش به جزئیات و قرار بعدی باشد. این وضعیت ممکن است به چرخه‌ای دائمی تبدیل شود که البته گاهی لحظاتی برای استراحت دارد، اما فشار و مطالبات آن همچنان زیاد است. در نتیجه، والدین اغلب احساس می‌کنند تحت فشارند، بیش از حد توانشان مسئولیت بر دوش دارند، خسته‌اند و در نهایت دچار فرسودگی شده‌اند.

بار ذهنی، چه آن بخش نامرئی و چه بخش قابل مشاهده آن، کاملاً واقعی است. والدین باید مسائل مهمی مانند برنامه جلسات درمانی، پیگیری امور مدرسه و روابط دوستانه کودک را به خاطر بسپارند؛ در عین حال، دائماً به محرک‌های احتمالی کودک فکر کنند و پیشاپیش آنها را در نظر بگیرند و بیندیشند چگونه می‌توانند کودک را به چالش بکشند تا به پیشرفت خود ادامه دهد.

این احساس دائمیِ مسئولیت و تلاش برای پیش‌بینی اینکه «مرحله بعدی چه خواهد بود»، به خستگی هیجانی، تحریک‌پذیری، دشواری در خوابیدن و در نهایت فرسودگی منجر می‌شود.

بخش دیگری از این فشار، نگرانی دائمی درباره آینده کودک است. والدین ممکن است مدام از خود بپرسند بعد چه خواهد شد و چه موانعی ممکن است در مسیر آینده کودک، چه در محیط زندگی او و چه خارج از آن، به وجود بیاید. وقتی دائماً منتظر چالش بعدی هستید یا تلاش می‌کنید از بحران بعدی جلوگیری کنید، ممکن است لذت بردن از لحظه حال دشوار شود. در عوض، ذهن شما مدام گذشته را بررسی می‌کند و به فردا، ماه آینده و سال آینده فکر می‌کند.

وقتی بخش بزرگی از توجه صرف نیازهای کودک می‌شود، رابطه میان والدین اغلب به آخرین مورد فهرست کارهایی تبدیل می‌شود که باید انجام شوند. تعاملات روزمره ممکن است بیشتر حول «کارهای» مربوط به تربیت فرزند و اداره خانه شکل بگیرد. در چنین شرایطی، زمان کمی برای ارتباط با یکدیگر، حفظ صمیمیت و داشتن زمانی دونفره و بدون حضور بچه‌ها باقی می‌ماند.

اغلب والدین در حالت بقا عمل می‌کنند و ممکن است برای مدت طولانی در همین وضعیت بمانند. این حالت به‌تدریج به وضعیت طبیعی رابطه زناشویی یا رابطه میان والدین تبدیل می‌شود؛ اما این به آن معنا نیست که رابطه باید برای همیشه در همین وضعیت باقی بماند.

با گذشت زمان، ممکن است زوج‌ها بیشتر شبیه همکارانی شوند که یک خانه را اداره می‌کنند تا همسرانی در یک رابطه. ممکن است یکی از والدین احساس کند بخش بیشتری از بار ذهنی را بر دوش می‌کشد، در حالی که دیگری نداند دقیقاً چگونه باید کمک کند. حتی زمانی که هر دو والد عمیقاً فرزندشان و یکدیگر را دوست دارند، ممکن است رنجش و دلخوری به‌تدریج شکل بگیرد.

ایجاد فضا برای رابطه، خودخواهی نیست. یک رابطه و همکاریِ قوی میان والدین، برای هر دو نفر حمایت هیجانی فراهم می‌کند و احساس تعادل و همراهی ایجاد می‌کند.

بسیاری از والدین وقتی اعتراف می‌کنند که خسته و فرسوده شده‌اند، احساس گناه می‌کنند. ممکن است تصور کنند چون فرزندشان به آنها نیاز دارد، باید همیشه صبر بیشتری داشته باشند، انرژی بیشتری داشته باشند و بیشتر از خودشان مایه بگذارند.

اما فرسودگی بازتاب میزان علاقه شما به فرزندتان نیست. در واقع، فرسودگی اغلب زمانی شکل می‌گیرد که شما برای مدت طولانی، بیش از حد توان خود انرژی و توجه صرف کرده‌اید. پذیرفتن اینکه تحت فشار هستید، خودخواهانه نیست؛ بلکه نخستین گام مهم برای آن است که بتوانید انرژی و منابع لازم را برای ادامه مراقبت از فرزندتان در خود حفظ کنید.

همچنین مهم است به یاد داشته باشید که والد خوب بودن به این معنا نیست که در تمام دقایق هر روز در دسترس باشید. ممکن است فرزندتان نیازهای مهمی داشته باشد، اما قرار نیست همه این نیازها همیشه توسط شما برآورده شوند.

یاد گرفتنِ کمک خواستن، تعیین مرزها و تحمل اینکه فرزندتان گاهی از شما ناراحت باشد یا به‌طور کلی ناراحت و آشفته شود، حتی می‌تواند به تقویت تاب‌آوری در کودک کمک کند.

کمک بخواهید و مسئولیت‌ها را تقسیم کنید: به‌جای اینکه صرفاً مراقبت از خود را به برنامه‌ای که از قبل هم پر است اضافه کنید، ابتدا به دنبال راه‌هایی باشید که بار مسئولیت را با دیگران تقسیم کنید. مراقبت از خود ممکن است در نهایت شبیه یک کار دیگر به نظر برسد که باید برایش برنامه‌ریزی کنید، زمانی را به آن اختصاص دهید و انجامش دهید. از همسر یا اعضای خانواده کمک بخواهید یا در صورت امکان از نیروی کمکی استفاده کنید.

برای خودتان و رابطه‌تان یک استراحت کوتاه برنامه‌ریزی کنید: منظورم این نیست که یک روز کامل را خالی کنید. یک بازه زمانی کوتاه، مثلاً ۳۰ دقیقه، در نظر بگیرید و در آن کاری انجام دهید که شما را از مسئولیت‌ها دور کند و ذهنتان را درگیر نکند. می‌توانید در سکوت بنشینید، کتاب بخوانید، یادداشت روزانه بنویسید یا هر کاری انجام دهید که به‌طور منظم به آرام شدن دستگاه عصبی شما کمک می‌کند.

همین کار را می‌توانید برای زمانی که با همسرتان می‌گذرانید نیز انجام دهید؛ مثلاً برای یک قرار دونفره یا حتی یک شب دور از خانه برنامه‌ریزی کنید. با هم قدم بزنید، حتی اگر در سکوت باشد.

مرز تعیین کنید: هرچند ممکن است فهرست کارها بی‌پایان به نظر برسد و همیشه احساس کنید زمان انجام آنها فوری و ضروری است، تا جایی که می‌توانید برای کار، ارتباط با مدرسه و مراقبت از کودک مرز مشخص کنید.

برای ساعات کاری، رسیدگی به خانه، ارسال و پاسخ دادن به ایمیل‌ها و سایر مسئولیت‌ها، زمان شروع و پایان مشخص داشته باشید. اشکالی ندارد که گاهی کارها را متوقف کنید و همه آنها را به پایان نرسانید. اولویت‌بندی کنید و کارهایی را که امروز انجام نشده‌اند، در فهرست فردا قرار دهید.

والدگریِ کودکی با نیازهای ویژه به انرژی، صبر و عشق فوق‌العاده‌ای نیاز دارد. اما نیازهای شما به‌عنوان والد نیز اهمیت دارد. مراقبت از خود نه خودخواهی است و نه یک تجمل؛ بلکه یک ضرورت است.

اگر با باتریِ خالی وارد این مسیر شوید، ممکن است وضوح ذهنی، توان و قدرت حل مسئله شما محدود شود. باتری خودتان را شارژ کنید تا بتوانید از فرزند یا فرزندانتان مراقبت کنید.

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم